من و ذهنم

خرید بک لینک
اومدم خونه دیدم رو میزم یه کتاب جدیده ، مامانم برام خریده بود ، از این قسمتش خوشم اومد:

فرض کنید در یک کارخانه بسیار مهم و حساس کار میکنید و در کل هدفتان تولید یک محصول است.
یک نفر در این کارخانه هست که دقیقا نمیداند چرا به اینجا آمده و مرتب از شرایط گله و شکایت میکند و برای اینکه بتواند حس بهتری پیدا کند از دیگران میخواهد آنطور که او میگوید رفتار کنند.
فکر میکنید چقدر این وضعیت ادامه پیدا کند ؟ آیا دیگران طبق میل او رفتار خواهند کرد یا او منزوی شده و به گوشه ای از کارخانه پناه میبرد؟

مسلما در یک جریان عظیم و هدفمند وقتی فرد با بی هدفی برای خودش بچرخد همیشه در حال جنگ و تضاد با این جریان قرار دارد و به توهمی دست پیدا میکند که همه باید حول محور من بچرخند و من مرکز هستم.
هرچه این خودمحوری بیشتر شود حالش بدتر و بدتر خواهد شد تا جایی که توقع دارد اطرافیان کاملا مطابق میل او رفتار کنند و هرجا هم که مطابق میلش نباشند پر از خشم و عصبانیت و اعتراض میشود

+کتاب داستان من و مفهوم ذهنم تعریف ، نوشته پیمان حسنی

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد......

ما را در سایت شاید برای شما هم اتفاق بیفتد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:45

صفحه بندی